مجموعه اشعار شاعران معاصر و شاعران جوان و بزرگترین پایگاه ادبی شعر، معرفی شاعران ، طنز، ادبیات فارسی، داستان نویسی، مقاله نویسی، و واژه سازی میباشد.

آتشفشانِ سر بسته/ سوسن جعفرزاده

73

گاه گاهی دلت نمی خواهد پشتِ یک پنجره قدم بزنی؟
قدم از تار و پود موجودت تا به سر منزلِ عدم بزنی

مثلِ آتشفشانِ سر بسته از درون خودخوری نکردی تا_
حرفهای نگفته ی خود را با لبِ خونیِ قلم بزنی

لال مونی گرفته ای هرگز ؟ وقتِ تحریرِ خود ،نمی دانم!
دیگِ پر دردِ سینه ی خود را غمگنانه همیشه هم بزنی

شده از غصه های پنهانی سر به دیوار دل بکوبی، یا
بروی در پناه یک بالشت،قصه ی گریه را رقم بزنی

شده وقتی پرنده میبینی بروی تا نهایت رویا
بال‌ها را دوباره باز کنی، رنگ شادی به روی غم بزنی

شده خیلی اسیر و خسته شوی در زندان گشودنی باشد
تو ولی مثل مرغ پرچیده هی بترسی و حرف کم بزنی

بی قرارِ کسی شوی اما اعتنایش به دیگری باشد
نذر ها کرده باشی و دائم سَر به میخانه و حرم بزنی

گاهی از روی صندلی با شوق بدَوی سمت در، به لب خنده
و بپرسی دوباره برگشته!!؟،از غزل، از بهشت،دَم بزنی؟
سوسن جعفرزاده

برای دریافت جدیدترین به روز رسانی ها در موبایل خود مشترک ما شوید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.