مجموعه اشعار شاعران معاصر و شاعران جوان و بزرگترین پایگاه ادبی شعر، معرفی شاعران ، طنز، ادبیات فارسی، داستان نویسی، مقاله نویسی، و واژه سازی میباشد.

سکوت سرد ۲/ محرابی صافی

22

.
دیشب دوباره حال خوشی برملا نشد
چون عاشقانه های من از بند وا نشد
.
گفتم که می زنم به لبم خنده بعد از این
لبخند رفت و درد و غم از تن جدا نشد
.
من ماندم و دو پارچه شعر و سکوت سرد!
این شاعرِ شکسته مگر، بی بها نشد
.
تنها در آن حصار که روحم شکست و با…
این درد لعنتیِ که از من رها نشد
.
در گریه گشت چشم ترم راز فاش شد
سرما زد و خزان شد و باران چرا نشد؟
.
آن هق هقِ که بعد تو در شعر من رسید
قلبِ مخاطبینِ غزل دانه دانه شد
.
بر ماجرای تلخ من و بی وفایی ات
ای سنگ دل تو شاد شدی؛ اعتنا نشد
.
حتی فرشته ها به درم صف زدن…، ولی
مانند دل ربودنِ تو کودتا نشد
.
کشتیِ من سراخ شد و غرق می شود
دیگر کسی رفیق منی ناخدا نشد
.
در مجمرِ نگاه تو از پا در آمدم
دودم به هوا رفت و دلت در عزا نشد
.
ای سنگ دل به شهر خیالات عشق تو
خاکسترِ بسوخته ام نیز جا نشد
.
دیگر غزل به سوی خرافات مایل است
چون دست گیر این من شیدا خدا نشد
.
در بیت قبل کفر سرودم مرا ببخش
در حقّ من چو رحم همان ابتدا نشد
.
روحِ پرنده های من و مردمِ غریب
در قالبِ شکسته ی تن جا بجا نشد
.
از لحظه ی نخست ملاقات بگذریم
او مهربان و شیفته در انتها نشد
.
صافی! جوانه های غزل خشک می شود
دیشب چه! هیچگاه خوشی برملا نشد….
.
#محرابی_صافی

 

برای دریافت جدیدترین به روز رسانی ها در موبایل خود مشترک ما شوید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.