مجموعه اشعار شاعران معاصر و شاعران جوان و بزرگترین پایگاه ادبی شعر، معرفی شاعران ، طنز، ادبیات فارسی، داستان نویسی، مقاله نویسی، و واژه سازی میباشد.

عطر گرم آغوش/ مژگان عجملو، عضو سبزمنش

43

لکنت اشکهایم

نامه هایم را خیس می کند

آن هنگام که

از قلبم، برایت می نویسم و

در فضای بیکرانه ی دشت

فرار آهوها را

به نظاره ی چشم های ملتمسم می نشینم

وقتی حتّی گلوله ای هم

در خاک سودازده ی این روزگار، سبز نمی شود…

باور کن تا چشم کار می کند

سیاهی ست که رنگِ روزگارِ آدم ها را

رقم زده ست و مرزها

به هیچ دستی، اجازه ی نوشتن نمی دهند…

عطر گرم آغوشِ یک زن

دلِ مردی را نمی لرزاند و

در گندم زار دشت،

داس ها، حکمرانی می کنند

وقتی که زیبایی

به چشم مترسکِ تنها

معنا می شود و

کلاغان پرهایشان

از غصّه ی روزهای ابری

سپید می شود…

مژگان عجملو، عضو سبزمنش

برای دریافت جدیدترین به روز رسانی ها در موبایل خود مشترک ما شوید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.