مجموعه اشعار شاعران معاصر و شاعران جوان و بزرگترین پایگاه ادبی شعر، معرفی شاعران ، طنز، ادبیات فارسی، داستان نویسی، مقاله نویسی، و واژه سازی میباشد.

لهیب سینه/ علاءالدین مهاجرزاد

28

شده ام اسیر دامی که کسی خبر ندارد

به دلم چو لاله داغ است که کسی دیگر ندارد

 

نگه ام گریزد هردم، پی حسرت دل خویش

ز هراس و نا امیدی، نگهی به در ندارد

 

نه رهی نه رهنمایی، نه رفیق و رهگشایی

به گمان اغلب این جا، ره و رهگذر ندارد

 

چه بهار بی بقایی، چه خزان دیر پایی

ز ترانه و ترنم، هوسی به سر ندارد

 

همه روزهای روشن، چو شب سیاه و تار اند

به کجا روم از این جا که شب اش سحر ندارد

 

ز دلم کنم حکایت، به کجا کنم شکایت؟!

که لهیب سینه ی من شرر و اثر ندارد

برای دریافت جدیدترین به روز رسانی ها در موبایل خود مشترک ما شوید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.