رامین خزائی

رامین خزائی

آخرین بازدید: 11 روزها پیش

رامین خزائی افسر بازنشسته ارتش "کهنه سرباز ایرانی که عاشق صلح و دوستی است" دانش آموخته ی مهندسی نرم افزار، برنامه نویس کامپیوتر، کارشناس تجربی حقوق جزا، پژوهشگر و نویسنده آزاد سایت شخصی: WWW.RAMINKHAZAI.IR فیسبوک: RAMINKHAZAI135 توئیتر: RAMINKHAZAI135 اینستاگرام: RAMINKHAZAI135 آپارات: RAMINKHAZAI135 پروفایل: RAMINKHAZAI135 تلگرام: RAMINKHAZAI135 فلیکر: RAMINKHAZAI135 واتساپ: 09112220063

عضو از Dec 13, 2021

در حال دنبال کردن (0)

دنبال کننده گان (0)

غزل
بُت - بت پرست

بُت - بت پرست

آن مسلمان چون نداند چیست بُت همچو ماهی جست و خیزان زیست بُت سال و ماهی را به خاک...

رباعی
هنگام غروبَش بِکِشَد زوزِة شُوم

هنگام غروبَش بِکِشَد زوزِة شُوم

هنگام غروبَش بِکِشَد زوزِة شُوم یا روز خُورَد یا شَب از آن روزِة شُوم چون وقت اذان...

رباعی
رِندی نکن اِی شیخ، تو ماهِر بِشُدی

رِندی نکن اِی شیخ، تو ماهِر بِشُدی

رِندی نکن اِی شیخ، تو ماهِر بِشُدی نَسلی به فَنا دادِه و قاهِر بِشُدی در مَحضَرِ...

رباعی
یک دوست همانند تو جلاد، چرا؟!

یک دوست همانند تو جلاد، چرا؟!

دیروز گذار از تو و فریاد، چرا؟! هر روز دچارم، من و صیاد، چرا؟! کابین تو آخر، سَرِ...

رباعی
این معجزه از آن خُمِ شیراز بُوَد

این معجزه از آن خُمِ شیراز بُوَد

اعجاز شود گر شَبِ اَهواز بُوَد آن شاخه نباتش دَمِ تاراز بُوَد اینها همه را گفتم...

رباعی
میخرمش

میخرمش

گر نام مرا یاز کنی میخرمش بی فاصله پرواز کنی میخرمش این دام مرا باز نکن هاز که من...

دوبیتی
باراِلها تو خودت اِعتَرِفُوا قَبلِ سُقوُط

باراِلها تو خودت اِعتَرِفُوا قَبلِ سُقوُط

باراِلها تو خودت اِعتَرِفُوا قَبلِ سُقوُط که چرا توی زمین این همه شَرّ بَعدِ هُبوُط...

رباعی
نیلوفر و سوسن، رُز و یک بایِ بنفشه

نیلوفر و سوسن، رُز و یک بایِ بنفشه

نیلوفر و سوسن، رُز و یک بایِ بنفشه هم سرخ و سفیدش، هم از آنهایِ بنفشه بر یک گل گلخند...

رباعی
الله بِه سَر شاهِدهِ او تاجِ سَرَم

الله بِه سَر شاهِدهِ او تاجِ سَرَم

یک رَهزَن از آن راهزَنان سَر بِه سَرَم آدینه بگفتا که شَهاب اَز پِسَرَم گفت آن پِسَرَک...

رباعی
آمد موسمی از بهارِ پاکِ ما

آمد موسمی از بهارِ پاکِ ما

آمد موسمی از بهارِ پاکِ ما صد تاکِ دگر هم نثارِ خاکِ ما من هَمَش سلامم به شاه و...

رباعی
امروزو ببین ، روز خُجَستِه ، بِه نِکو (نوروزی)

امروزو ببین ، روز خُجَستِه ، بِه نِکو (نوروزی)

دیروز که شد روزِ گُسَستِه ، بِه نِکو فردا و دو فردایِ نَشُستِه ، بِه نِکو آن روز،...

رباعی
حاجی شوم ار روز به نوروز رسد

حاجی شوم ار روز به نوروز رسد

حاجی شوم ار روز به نوروز رسد

غزل
پدر ،  دیگر نمی آید

پدر ، دیگر نمی آید

بسوز ای دل، که جان افروزِ دل پرور، نمی آید من از دیروزِ بی پایان پریشان تر، نمی...

غزل
شبی شیخی شرابم را بنوشیدی به سردی

شبی شیخی شرابم را بنوشیدی به سردی

شبی شیخی شرابم را بنوشیدی به سردی

غزل
در بیابان، دردِ زندانی و زندانبان یکیست

در بیابان، دردِ زندانی و زندانبان یکیست

من هزاران بار دیگر هم برایت گفته ام در بیابان، دردِ زندانی و زندانبان یکیست

غزل
تو برایم ملکی از مه تابان بودی

تو برایم ملکی از مه تابان بودی

تو برایم ملکی از مه تابان بودی دل من سُرخ و دلت سنگ، تو مهمان بودی

این وب سایت برای کارکرد بهتر از "Cookie" استفاده مینماید!

لطفا برای کارکرد بهتر این وب سایت حتما روی گزینه پذیریش کلیک بفرمایید.