مجموعه اشعار شاعران معاصر و شاعران جوان و بزرگترین پایگاه ادبی شعر، معرفی شاعران ، طنز، ادبیات فارسی، داستان نویسی، مقاله نویسی، و واژه سازی میباشد.

غزل مهنازمحمودی/ ایران

23

سلام جان دلم! از دلت بگو چه خبر

شده شروع نویِ فصل سبزپوش سفر

 

کنار چای زغالی، کلوچه می چسبد

که تلخکامیِ ما شد بدل به خاکستر

 

نگاه نافذ و گرمت، سکوت و لبخندت

حرارتی جریان داده در تنم آخر

 

نشسته روی دو کُنده، مماس بازوها

بساط هیزم و آتش، خیال بوسه به سر

 

بلوط و راش و شعور درخت باشد و هیچ

به حکم واسطه ی دل، میان ما دو نفر

 

صدا صدای پرنده، قوام آرامش

نه ارههای مزاحم، نه اشتهای تبر

 

حلول حس یکی بودن است و در جلومان

غم همیشهی ما بر زمین نهاده؛ سپر

 

مرا صدا بزن اینجا به نام کوچک من

مرا بیاب در این لحظه، مهربان یاور

 

 

برای دریافت جدیدترین به روز رسانی ها در موبایل خود مشترک ما شوید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.