مجموعه اشعار شاعران معاصر و شاعران جوان و بزرگترین پایگاه ادبی شعر، معرفی شاعران ، طنز، ادبیات فارسی، داستان نویسی، مقاله نویسی، و واژه سازی میباشد.

مارمولک کومودو ” شدو”

15

مارمولک 6

شَدو

چند شب پیش بود. من و مارمولک همسایه جدیده داشتیم روی دیوار پشتی حیاط مسابقه ی بالارفتن از دیوار می دادیم. یکدفعه گوشه ی حیاط روشن شد.
چرا روشن شد؟
ووووووی….وووووی! خب آقای همسایه توی یک ظرف بزرگ آتش روشن کرده بود.
من و دوستم یواشکی به آتش نزدیک شدیم . همان موقع خانم همسایه با یک ظرف سیب زمینی آمد و آنها را داخل آتش انداخت.
روی دیوارِ حیاط روشن شد. تصمیم گرفتیم کمی روی دیوار بازی کنیم.چرا بازی کنیم؟
” ووووووی…ووووووی”
آخه این شد سوال! بازی برای همه و البته تو لازم است.
من و دوستم بازی مان را شروع کردیم. خیلی کیف داشت! یک دفعه روی دیوار روبرویی دو شَدو بزرگِ بزرگ دیدم. شَدو یعنی چی؟
وووووی خب یعنی سایه.این سوال خوبی بود! من به دوستم گفتم: آنجا را ببین! شَدو من و تو روی دیوار روبرویی. دوستم به دیوار نگاه کرد و زد زیر خنده! بعد هر دو به هم نگاه کردیم و خندیدیم وباز شروع به بازی کردیم. شُدوی ما روی دیوار حرکت می کرد و خیلی با مزه شده بود.
یک بار من روی دیوار بازی می کردم یک بار دوستم.
یکدفعه شَدوی آقای همسایه را روی دیوار دیدیم. او داشت به ما نگاه می کرد.
هر دو فریاد زدیم و به یک طرف دویدیم. ” شدو” ی آقای همسایه که نه _ خودِ آقای همسایه تا دمِ باغچه ی پشت حیاط دنبالمان دوید اما دستش به ما نرسید!

برای دریافت جدیدترین به روز رسانی ها در موبایل خود مشترک ما شوید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.