بنیاد جهانی سُخن گُستران سبزمنش، Sabz manesh Foundation
مجموعه اشعار شاعران معاصر و شاعران جوان و بزرگترین پایگاه ادبی شعر، معرفی شاعران ، طنز، ادبیات فارسی، داستان نویسی، مقاله نویسی، و واژه سازی میباشد.

سطرهای پراکندهٔ دیروز: عاصی سفر کرده بود که من آمدم/ هلال فرشیدورد 

سطرهای پراکندهٔ دیروز: عاصی سفر کرده بود که من آمدم/ هلال فرشیدورد 

عاصی شصت و اند سال قبل از امروز در دهکدهٔ ملیمه آستان پنجشیر در یک خانواده کارگر چشم به ﺟﻬﺎﻥ باز کرد. او تعلیمات ابتدایی را در ملیمه خواند و بعد همراه با خانواده اش رهسپار دیار کابل گردید و دوره مکتب را در لیسه غازی به اتمام رساند. عاصی بعدی فراغت از مکتب در امتحان کانکور آن سال های کابل اشتراک نمود و به دانشکده کشاورزی دانشگاه کابل راه یافت، و ازین دانشکده مدرک لیسانس خود را به درجه اعلی به دست آورد.
عاصی سفر کرده بود که من آمدمٰ، من دستان اورا دستان پاک وزلالین اندیشه او را در لای نوشته هایش بعدی این که به مکتب رفتم بوسیدم، وقتی که سفارش “بياکه گریه کنیم ” اش را خواندم او به کاروان بی برگشت پیوسته بود. ای کاش او می بود که من هم بجای خودم و هم به جای او به خاطر “تلخکامی دوشیزه گان آواره” به خاطر” بی زبانی دروازه های بسته” به خاطر ” غم بسیار و شادمانی کم”… به خاطر همه چیز گریه می کردم.
او رفت من دستی کم برایش و در پیوند به آنچه که از خود به یادگار گذاشته اگرچیزی می نویسم با چشمان اشک آلود و دل پاره پاره قلم می زنم.
پیش زمینه سازی در سرودن شعر کاریست ناخجسته به باور من آنچه ناخوداگاه در اندیشه شاعر قد بلند می کند شعر است. عاصی از آن دسته شاعرانی بود که شعر او را جست-وجو می کرد نه او شعر را، هرچند مطالعات عاصی در جهان ادبیات در سرزمین شعر اندک بود اما او لبریز از نگفته های بود که ناگفته سفر کرد. هزار حیف که دست شوم روزگار و راکت های کور فتنه به دوشان مجالی برایش ندادند و او را چه زود از ما گرفتند هیهات!
اما با آنهم این بیت میرزا عبدالقادر بیدل را شاخصه ی مصداق حال اندیشه ی بلند قامت او می دانم:
“هوش اگر باشد کتاب ونسخه ی درکار نیست
چشم واکردن زمین و آسمان فهمیدن است”
عاصی در سرودن همهٔ قالب های شعر کهن و معاصر دست باز داشت. اکثرا سروده های عاصی در اوزان آزاد عروضی است. او را ازین حیث می توان یکی از سرامدان مکتب نیمایی در حوزه ی زبان و ادبیات پارسی دری در افغانسان دانست. عاصی آنچه دلش می خواست می گفت این برایش مهم نبود که چی باید کند؟ من از به هم بودن آثارش بعدی یک مدت به این نتیجه رسیدم که او بعد از دیگر گونی و تحول ادبیات باورمند بود که شاعر باید دیگر در موقف یک انسان امروزی بتواند بی دغدغهٔ دست و پا گیر افاعیل عروض به سراغ شعر برود، شاید عاصی سالها قبل آن تعبیر دیگرگون گر ادبیات علی اسفندیاری را که به تعبیری چنین گفته بود:” هیچ گاهی نباید اندیشه را در شعر قربانی وزن و قافیه ساخت” در نظر داشته است.
عاصی در سرودن شعر آزاد دو برازنده گی خاص داشت، یکی اینکه عاصی در سرودن اشعاري ازین دست ابتکاراتی از خود به خرچ داد که پیشينه ی چندان ﭼﺸﻤﮕﻴﺮﻱ در شعر شاعران قبل ازخودش ﻭﺟﻮﺩ نداﺷﺖ. دوم خلاقیت بازی با واژگان عامیانه در آثارش امید وارکننده تر از همه چیز بود که شهرت عاصی را به ناکجا ها برد.
عاصی در سرایش غزل و تصنیف سازی نیز دست بالای داشت در نخستین دفتر شعری اش «مقامه برای گل سوری« ما به غزل های چون: «در ماه در ستاره، آیت عشق، وجود یار«و.. سر می خوریم که تمام ویژگی های یک شعر خوب را داراست. در دفتر« لالایی برای ملیمه« که اکثرا درد و فریاد دوری از دهکده اش را با حنجره شعر فریاپ زده است با غزل هال چون:«نامت، تا، نمی گنجم، تو، بادﻳﻪ و…..« با هم رو برو می شویم که باید توقع یک مخاطب از یک شاعر ﺧﻮﺏ غیر این چیزی دیگری نیست. همچنان در مجموعه های « عزل من و غم من « دیوان عاشقانه ی باغ« و از آتش از ابریشم« با غزل های «باغ، امیل، اگر می شد، پارسی..و« به هم می رسیم که در استواری و ماندگاری آنها تردیدی نیست.
عاصی در غزل های خود ترکیب های تازه ی را به کار برده به گونه ی مثال ما دوبیت از دو غزل از دفتر« غزل من و غم من« مشت نمونه خروار می آریم؛:
مثلن در غزل تحت عنوان «باغ و امیل« درین بیت ها:
فتنه در اندام سبز پسته زاران می زنند
دود بیداد از قبای بید مجنون می کشند
ـ
فروعی ایزداز اندام غم زنجیر آوازم
ﺑﻪ تمکین می رساند ناله آخر شهپرسازم

ترکیب های قشنگی چون« اندام سبز پسته زاران، دود بیداد، قبای بید، زنجیر آواز، شهپر ساز « چنان به هم دراین بیت ها جا افتاده اند که در زیبایی، بیان و چینش آنها هیچ آسیبی را نمی توان دید.
عاصی دراین غزل ها با زبان شسته و شفاف امروزی، نحوهٔ آفرینش و جا افتادن واژه ها چون مروارید پی یک دیگر، ترکیب های تازه، عاطفه و کاربرد کلمه ها در حد نماد و اسطوره ، پرداخت های هنری، یک رنگی و صمیمیت شاعر با آنچه که می گوید توانمندی و بلند اندیشي خود را در سرایش غزل به نمایش گذاشته است.
عاصی منظومه های بلندی چون« قلم نامه، ساقی نامه، پل کچکن.و.. در دفتر های « از جزیره خون، از آتش از ابریشم ودیوان عاشقانه باغ« دارد که محک قریحه بالا و طبع سیال عاصی درسرودن مثنوی می باشد.
زبان شعر عاصی با آن همه کنایه، نماد، و اسطوره عاری از تعقيدات لفظی و معنوی است او شعر را بازبان بی آلایش، ساده و همه گان فهم به تقاضای مصرف کننده عرضه کرده است. شعر او به نحوی به تعبیر استاد پرتو نادری « به خنجری می ماند که با آن هوشیارانه و ماهرانه به جنگ سیاهی می رفت تا پرده رنگ رنگ فریب و دروغ را بدرد و چهرهٔ فروغ ناک حقیقت را در آیینه های ذهن و روان مردمش متجلی سازد«
شعر در نگاه عاصی به معشوقی می ماند که به ﺁﻥ عشق می ورزید. واژه ها در حیطه ی بینش و بیان شاعرانه او روی کاغذ به میوه های مزین شدهٔ روی بارگهٔ دست فروش ماهری می ماند که مشتری را از دورها جلب توجه می کند.
فرهاد دریا هنرمند خوب موسیقی امروز ما و هم دم دیرینه عاصی فقید در به پیوند به عاصی می گوید:« عاصی کهستان زاده، بادل صاف، و بزرگ روستایی، عشق تولدش داد و درد شاعرش کرد« آری عاصی دردمند ترین مرد روزگارش بود . درد او درد بیوه زن پیری بود که از بی هیچ کس داشتن در آن روزهای تیرهٔ که عاصی نیز شاهد ﺁﻥ صحنه ﻫﺎ بود از گرسنگی می مرد. درد پدری بود که سگان همواره گرسنه ی تاریخ آن روزگار فرزندش را در پیش چشمانش تیرباران کردند. درد جوانی بود که بردوش گلولهٔ توپ آسمانی می شد، درد خواهری بود که هرلحظه احتمال آن می رفت که خدا فروشان خدا جو سنگسار و ﻳﺎ هم زنده به گورش کنند. درد کودکی بود که در حال آبستن از دنیایی مادری به گلوله بسته می شد و…
عاصی همهٔ درد و آلام ملت در خون خفته اش را هنرمندانه و رسالت مندانه بازبان شعر در خدمت مردمش قرار داد. ازین روست که استاد واصف باختری عزیز ما شعر او را تاریخ می داند.
آنچه که شعر را زنده و ماندگار می سازد پیام اوست. یکی از ویژگی های شعر عاصی فقید نیز حمل پیام به مخاطب است. عشق به وطن، تعهد، سربلندی، و صف و نهادینه ساختن آزادی، کدورت ستیزی، به هم پیوستن، هم دیگر پذیری، غم شریکی، نه گفتن در برابر خود گرفته گان ، شرافت مند زیستن و در کل می توان گفت عشق به انسانیت و خدا پیام و آرمان سروده های این بزرگ مرد است.
عاصی بزرگ مردیست که از تزویر و ترفند آفت به دوشان فرنگ آگاه است او وظیفه ی خود را به تعبیر حضرت حافظ دعا گفتن دانسته و با یکی شدن با خود به مردمش گوش زد می کند که نباید فریب این تبر به دستان را بخورند و در جایی چنین فریاد می زند:
آی باشندگان مردستان
خانه تانرا خراب می سازند
گر ازین سازمان فریب خورید
دل تان را کباب می سازند
حضور شاعر واقعیت گرا و جامعه بین چون عاصی در تاریخ ادب این خاک یک اتفاق بود. دریک سخن عاصی را می شود ریالیست زمانه اش لقب داد. در واقع شعر او فریاد برای آزادیست، هشدار برای ستم کاران است، عشق است، لبخند است، درد است، نفرت است، پیشنهاد است. کوتاه همین که شعر عاصی یکسره زندگی است. اندک زیستن و عدم حضور عاصی ضایع بس عظیم است در تاریخ ادبیات معاصر این سرزمین. با آنهم عاصی در دنیایی ادبیات یک چهره ی تابناک و فنا نا پذیر باقی ماند. او با افکار والا و شهکار های انسانی اش آنسو تر از حال دروازه های بسته ی آینده را شکافت و در پاره پاره ی قلب نسل نسل مردمان این خطه جای خود را پیداکرد.
ﺭﻭﺣﺶ ﺷﺎﺩ، ﻳﺎﺩﺵ ﮔﺮاﻣﻲ!

ﻛﺎﺑﻞ : 5/7/95
…..
هلال “محب فرشیدورد”

نظرات بسته شده است.