مجموعه اشعار شاعران معاصر و شاعران جوان و بزرگترین پایگاه ادبی شعر، معرفی شاعران ، طنز، ادبیات فارسی، داستان نویسی، مقاله نویسی، و واژه سازی میباشد.

نوبت لبخند شد/ تهماسبی خراسانی

81

عشق نجاتم نداد، عقل رضایم نکرد

گم‌گمِ دنیا شدم، غصه رهایم نکرد

 

درد خودم را به کوه گفتم و تکرار کرد

نوبت لبخند شد، کوه صدایم نکرد

 

هیچ‌که از قصه‌اش پای به بیرون نبرد

شادی بی‌معرفت بند به پایم نکرد

 

یک‌سره جای دل از عشق سخن گفته‌ام

این دغل ناجوان هیچ به جایم نکرد

 

نیک و بد و کفر و دین؛ زین و لگامی‌ست که

هیچ پیام‌ٱور از این دو جدایم نکرد

 

اندوه از اول مرا کرد برادر خطاب

قول به‌جا کرد و یک‌لحظه رهایم نکرد

 

 

برای دریافت جدیدترین به روز رسانی ها در موبایل خود مشترک ما شوید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.